سوال 68
ابوبکر خلیفه خود را تعیین نمود و چرا عمر مساله را به شورای شش نفری
داد ؟ و چرا اینان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اقتدا نکردند ؟
ابوبکر خلیفه خود را تعیین نمود و چرا عمر مساله را به شورای شش نفری
داد ؟ و چرا اینان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اقتدا نکردند ؟
« وصیتی از پیامبر صلی الله علیه و آله در باب امامت، صورت نگرفت».(۲)
او در ادامه سخن خود به عمل صحابه اشاره دارد که آنان ابوبکر را انتخاب کردند و این دلیل بر آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در امر امامت، وصیتی نکرد. سپس خاطر نشان میکند:
« مساله امامت و سیاست گذاری جامعه امر مهمی نیست و این مساله به خود مردم واگذار شده ».
(( و انما هی من المصالح العامه المفوضه الی نظر الخلق))(۳)
او در اینجا اشاره ای به کلام عمر دارد که در حال احتضار گفت:
« اگر کسی را به جانشینی خود تعیین کنم اقتدا به ابوبکر و اگر نکنم اقتدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کردم».
آیا این جملات تند را می توان حمل بر رضایت آن حضرت نسبت به خلفا نمود؟ و اگر مساله خلافت باید از طریق مراجعه به افکار عمومی و یا بزرگان صحابه حل و فصل گردد. چگونه امام می فرماید :
(( و اجمعوا علی منازعتی امرا هولی ))
((اللهم ان استعینک علی قریش و من اعانهم، فانهم قطعوا رحمی و صغروا عظیم منزلتی و اجمعوا علی منازعتی امرا هولی )) (۱)
((بارالها مرا در برابر قریش و کسانی که آنان را کمک کردند، یاری فرما، آنان با من قطع رحم کردند و مقام بزرگ مرا کوچک شمردند و اتفاق کردند که با من درباره خلافت که حق مسلم من است، نزاع کنند))...
این نهج البلاغه ای که مورد توجه شماست و حتی علمای خودتان شروح
زیادی تا به حال بر آن نوشته اند و امروز این کتابُ از جمله کتب درسی
جامعه الازهر مصر به شمار می رودُ آیا خطبه شقشقیه هم جزو نهج البلاغه
هست یا خیر؟
اگر هست، خوب در این خطبه امیرالمومنین علیه السلام از کسانی که شما
آنها را خلیفه می دانید، شکوه کرده است، پس چرا آن حضرت را موید خلفا
معرفی می کنید؟
و اگر این خطبه جزو نهج البلاغه نیست و به گمان شما ساخته و پرداخته عالم
بزرگ شیعه مرحوم سید رضی رحمه الله می باشد، پس چرا علمای خودتان از
جمله ابن ابی الحدید معتزلی این خطبه را پذیرفته و نسبت آن را به امام امیر
مومنان علی علیه السلام صحیح می داند؟!!!
اگر امیرالمومنین علی علیه السلام به زعم شما با سکوتش اعلام رضایت
به خلفا نموده است پس چرا در فرصت های مناسب اعلام نارضایتی خود را
از آنها ابراز می داشته است؟ و چرا در نهج البلاغه از سکوت چندین ساله
خود تعبیر به : (( صبرت و فی العین قذی و فی الحق شجی )) نموده است ؟
اگر امیر مومنان علی علیه السلام ریاست طلب بود و طمع به خلافت داشت،
پس چرا بعد از مرگ عثمان که مردم به درب خانه اش ریختند و از آن حضرت
خواستند که خلافت را بپذیرد، تقاضا کرد که رهایش سازند؟ (۱)
۱- تاریخ طبری- ج۵ - ص ۱۵۲ و ۱۵۳
حق خود آنقدر تلاش کرد که گفتند آن حضرت طمع به خلافت دارد و یا به اصطلاح
امروزی ها ریاست طلب است. بعد که بنا بر مصلحت صبر پیشه نموده و سکوت
اختیار کرد، شما امروز این تهمت ناجوانمردانه را بعد از ۱۴۰۰ سال به آن حضرت
میزنید و می گویید که امیرالمومنان علی علیه السلام از خلفا راضی بوده است.
برای اینکه با آنها مخالفت نکرد و در برابر برنامه های آنها سکوت اختیار کرد.
السلام مشورت نمی کردند و آن حضرت را در کارهای خود دخالت نمی دادند، پس
چرا امیر المومنان علی علیه السلام را مشاور و موید خلفاء معرفی می کنید ؟؟
در این نامه اعتراف به حقانیت آن حضرت کرده است؟ و اگر می گویید که خلافت
حق خلفای ثلاثه ( ابوبکر، عمر و عثمان ) بوده است، چرا معاویه اعتراف به
نا حق بودن و جفا کاری های آنان نموده است؟
طبق نقل مورخین اهل سنت معاویه در پاسخ نامه محمد بن ابی بکر چنین نوشت :
(( سخن حق فرزند ابوطالب علیه السلام به میان آوردی و از سابقه ای که دارد و
نزدیکی اش با پیامبر صلی الله علیه و آله و یاری کردنش به آن حضرت سخن گفته
بودی و مواساتش را با او در هر تنگی ، هراس ، سختی و گرفتاری یاد کرده بودی
و در آخر هم با من به دلیل برهان درباره فضیلت و برتری شخص دیگر سخن گفته
ای ، نه از فضل و برتری خودت، پس خدای را سپاس می گویم که شان و برتری
را از تو برداشته و بر دیگری نهاده است .
ما و پدرت در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار یکدیگر بودیم و حق فرزند
ابوطالب علیه السلام را بر خود استوار و ثابت میدیدیم و فضیلت و برتری او بر هر
دوی ما کاملا روشن و آشکار بود.
اما هنگامی که خداوند برای پیامبرش آن را که نزد خود داشت به او ارزانی داشت،
و آنچه را که به او وعده کرده بود همه را به جای آورد، و دعوتش را آشکار ساخت
و حجتش را به پیروزی رسانید، خداوند وی را به سوی خود فرا خواند.
پدرت و فاروقش ( عمر) نخستین کسانی بودند که به زور و ناروا او ( علی علیه
السلام ) را از حقش محروم کردند و به مخالفتش برخاستند.
کاری که از پیش بر انجامش اتفاق کرده و مقدماتش را فراهم کرده بودند . آنگاه
پدرت و عمر از او خواستند تا با ایشان بیعت کنند ، ولی او دامن از ایشان کشید
و از همکاری و بیعت با ایشان کوتاه آمد.
آن دو نیز شرنگ رنج و عذاب روحی به کامش ریختند و قصد جانش کردند، تا اینکه
سر تسلیم فرود آورد و بیعت با ایشان بیعت نمود.
ولی با این وجود این، آن دو او را در کارهایشان دخالتی ندادند و اسرار خویش را از
وی پوشیده داشتند تا اینکه سر تسلیم فرود آورد و با ایشان بیعت کرد.
ولی با وجود این، آن دو او را در کارهایشان دخالتی ندادند و اسرار خویش را از وی
پوشیده داشتند تا آنگاه که زمانشان به سر رسید و از دنیا رخت بربستند.
سپس نوبت به سومین ایشان، عثمان بن عفان رسید که او هم همان شیوه
ایشان را در پیش گرفت. (۱)
طبری به سند خود از یزید بن ظبین می نویسد: هنگامی که محمد بن ابی بکر به حکومت مصر منصوب گردید ، نامه ای به معاویه نوشت و او هم پاسخی داد ولی من خوش ندارم تا مطالب آنها به گوش عامه مردم برسد زیرا که عامه را توانایی شنیدن آن نمی باشد ( تاریخ طبری- ج۱ - ص ۳۲۴۸)
کسی سکوت امام را دلیل بر انصراف ایشان از رهبری اسلامی تلقی ننماید و
نیز برای اعتراض به دستگاه حاکم به در خانه های مسلمانان مدینه آمد و آنها
را به یاد سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله در زمینه خلافت بعد از خود انداخت
و از آنها برای ارجاع رهبری به مسیر اصلی اش کمک خواست. ابن ابی الحدید در
این زمینه می گوید:
(( امام علی علیه السلام گاهی با فاطمه سلام الله و فرزندانشُ حسن و
حسین علیهم السلام به کنار خانه مسلمین مدینه می آمد و از آنها طلب
کمک می کرد)) (۱)
سلمان که خو شاهد این صحنه بوده است چنین نقل میکند:
(( علی علیه السلام فاطمه زهرا سلام الله را بر الاغی سوار کرد و دست دو
فرزندش حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و به در خانه اهل بدر برد و حق
خویش را به آنها یادآوری کرد و طلب کمک نمود. تنها چهل و چهار نفر جواب
مثبت دادند. امام دستور داد صبح هنگام با سرهای تراشیده و اسلحه برای
بیعت با ایشان تا حد مرگ حاضر گردند. سپیده صبح که دمید تنها چهار نفر
حاضر شدند: من - ابوذر - مقداد و زبیر. (۲)
معاویه در نامه ای به امام علیه السلام همین جریان را برایشان خرده می گیرد و
زخم زبان می زند که تو همسر و فرزندانت را به درب منازل اهل بدر و سابقین
در اسلام بردی و از آنها کمک خواستی ولی جز ۴ یا ۵ نفر به تو جواب مساعد
ندادند. (۳)
هنگامی که امام علیه السلام نزد انصار می رفت بعضی چنین عذر می آوردند:
(( اگر قبل از بیعت ابوبکر به سوی ما می آمدیدُ با شما بیعت می کردیم))
امام علیه السلام در پاسخ می فرمود:
(( چگونه جسد پیامبر صلی الله علیه و اله را بر زمین تنها گذارم و به فکر خلافت باشم)) (۴)
۱- شرح نهج البلاغه- ابن ابی الحدید- ج۱۱- ص ۱۴
۲-شرح نهج البلاغه- ابن ابی الحدید- ج۱۱- ص ۱۴
۳-همان- ج۲- ص ۴۷
۴- الامامه و السیاسه - ابن قتیبه - ج۱ - ص ۱۲
تشد؟(1) و اگر ملاک، وصیت خلیفه قبل است ،پس چرا این وصیت در مورد عثمان
عملی نشد؟(2) آیا این تناقض گویی شما در موضوع خلافت دلیل بر بطلان خلافت
خلفای ثلاثه ( ابوبکر، عمر، عثمان) نمی باشد؟
1- به اتفاق همه ی مورخین شیعه و سنی، عمر طبق وصیت ابوبکر روی کار آمد و اجماع مردم در مورد وی هم عملی نشد. ( تاریخ طبری- ج1- ص 2138 ، کامل ابن اثیر- ج2- ص 292، ......)
2- به اتفاق همه مورخین شیعه و سنی عثمان بر طبق شورایی که عمر از قبل پیشنهاد آن را داده بود روی کار آمد و هم چنین وصیت عمر در مورد وی عملی نشد..( طبقات ابن سعد- ج3 - ص 247، کنزالعمال- ج3- ص160)
مخالفت سعد بن عباده با تمام اهل قبیله اش ( خزرج) و همچنین مخالفت بنی
هاشم که در راس آنان علی بن ابی طالب علیه السلام قرار داشت و عده ی زیادی
از اصحاب پبامبر اکرم (ص) چگونه می توان انتخاب ابوبکر به خلافت را با اصول
دموکراسی و آزادی توجیه نمود؟
امام امیر المومنان علی علیه السلام در راس کسانی بودند که از بیعت با ابوبکر امتناع ورزید(1)، همچنین افراد سرشناس زیادی از بیعت با ابوبکر خودداری ورزیده و طبق دستور پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم ، به بیعت با امیر المومنان علیه السلام می اندیشیدند که بعضی از آنان عبارتند از :
با توجه به مسائل فوق، آیا اجماع مسلمین در سقیفه مقدم بر این اجماع است؟ آیا برتری این جمعیت را می توان نادیده گرفت، لذا عمر می گفت:
(( کانت بیعة ابی بکر فلتة وقی الله شرها))(13)
و حتی چند نفر بر اثر توجه به ندای غدیر خم از بیعت ابوبکر پشیمان شده، همدیگر را ملامت می کردند.
ابن ابی الحدید، دانشمند بزرگ اهل سنت می نویسد:
(( جمع کثیری از انصار که باابوبکر بیعت کرده بودند یکدیگر را سرزنش کرده، پشیمانی خود را از بیعت با ابوبکر اظهار می نمودند و این مساله در حالی بود که امیر مومنان علیه السلام در منزل خود قرار داشت ، آنان در کنار خانه او ازدحام کرده، وی را به پذیرفت امامت و خلافت فرا می خواندند ولی او به دعوت آنان توجهی نمی کرد))(14)
وی همچنین در رابطه با تهاجم عمر و دار و دسته اش به منزل امیر مومنان علیه السلام می نویسد:
(( خالد بن ولید دم در ایستاد و عمر وارد خانه فاطمه سلام الله شد، زبیر که مسلح بود به عمر گفت:
من مهیا هستم تا با علی علیه السلام بیعت کنم، عمر فورا شمشیر او را گرفت و به سنگ کوفت و شکست. در حالی که جمعیت زیادی از جمله مقداد و همه بنی هاشم در خانه علی علیه السلام بودند(15) و راز آن که در خصوص بیعت ابوبکر،به تعجیل و شتابزده عمل نکرده و جلسه انتخاب خلیفه را در مسجدالنبی (ص) بگزار نکرده و از بازماندگان پیامبر (ص) نظر خواهی نکردند. جز این نیست که می دانستند که اگر مردم فراغت خاطر پیدا کنند و یا چشم آنان به امیر مومنان علیه السلام افتد جز آن حضرت شخص دیگری را انتخاب نخواهند کرد.))
1- صحیح بخاری، ج 5، ص 82----صحیح مسلم، ج5، ص 152------ تاریخ طبری، ج3 ،ص 208.....
2- بلال نه تنها بیعت نکرد بلکه از اذان گفتن خودداری کرد و به سوی شام شتافت( طبقات ابن سعد، ج3 ، ص 236)
3- او هرگز با ابوبکر و عمر بیعت نکرد. او پس از مرگ ابوبکر به سوی شام شتافت و در آنجا ( دوران خلافت عمر) به طور مرموز ترور شد.( تاریخ طبری، ج1، ص 1844)
4-شرح نهج البلاغه، ابن بی الحدید، ج2، ص49
5- او در سقیفه گفت: بزرگ ما علی علیه اسلام از شما سزاورتر است.( تاریخ یعقوبی، ج2، ص 124)
6- او در سقیفه کفته بود: در بین هاشم مردی (علی علیه السلام) وجود دارد که اگر به خلافت روی آورد کسی تردیدی در حقانیت او ندارد( تاریخ یعقوبی، ج2، ص 124)
7- او در پی سخن ابن عباس در سقیفه گفت: هرگز فکر نمی کردم امر خلافت از بنی هاشم و از ابوالحسن علی علیه السلام منحرف گردد، کسی که اولین مومن به رسول الله بوده و سابقه او بر همگان ثابت و داناترین فرد نسبت به قرآن و سنت های پیامبر(ص) است( تاریخ یعقوبی، ج2، ص 124)
8- او حتی نزد علی علیه السلام آمده و پیشنهاد جمع آوری سلاح و حمله مسلحانه علیه ابوبکر را داد.( تاریخ طبری، ج3، ص 209)
9- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص 51
10- همان ،ج2، ص 21
11- زبیر بن بکار در کتاب الاخبار الموفقیات )) می نویسد: ( فروة بن عمر از اصحابی بود که زیر بار بیعت با ابوبکر نرفت)( الاخبار الموفقیات، ص 590
12- خالد بن سعید از سوی رسول الله (ص)فرمانداری صنعای یمن را به عهده داشت، زمانی که رسول خدا(ص) از دنیا رفت، خالد همراه با دو برادرش، ابان و عمر ، محل خدمت خود را ترک کردند و به مدینه بازگشتند ابوبکر از ایشان پرسید: برای چه محل ماموریت را ترک کردید؟ هیچ کس برای فرمانداری شایسته تر از منتخبین رسول خدا (ص) نمی باشد، بر سر کارتان برگردید. آنان پاسخ دادند: ما پسران احیحه ،پس از رسول خدا(ص) برای هیچ کس دیگر کار نمی کنیم . او ضمن سخنانی به بنی هاشم گفته بود: شما اهل بیت درخت تناور و با میوه های نیکو هستید، ما پیرو شما هستیم. ( اسدالغابه ،ج2 ، ص 78)
13- مسند احمد بن حنبل، ج 1 و ج 6 ، ص 55
14- شرح نهج البلاغه ، این ابی الحدید ، ج6 ، ص 244
15- شرح نهج البلاغه ، این ابی الحدید ، ج2 ، ص 21
سلام دوستان عزیز. بنده مدت 2 ماه درگیر کارهای شخصی بودم و توفیق
مطلب نوشتن در راه دفاع از حریم الهی ائمه اطهار علیهم السلام رو نداشتم.
اما از امروز مجددا و با نیرویی تازه و مطالب پر محتوا و اضافه کردن بخش هایی
از قبیل مقالات پاسخ به شبهات و مناظرات در خدمت دوستان هستم . امید
است که مورد رضایت خداوند و امام عصر علیه السلام قرار بگیرد. موفق باشید
بزرگان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله که هر کدام دارای ویژگی خاصی بودند،
از اهل حل و عقد به شمار نمی آیند؟ چرا که آنان در آغاز بیعت ننمودند و به
همین دلیل خالد بن سعید را طبق اصرار عمر از مقام فرماندهی سپاه اعزامی
به روم، عزل نمودند.1 و آیا نمی بایستی که حداقل تمامی افراد حل و عقد، به
این بیعت رضایت می دادند؟
بن ابی جهل و دیگر سران قریش بودند که پس از بیعت با ابوبکر، آن برخورد کینه
توزانه و انتقام جویانه را با انصار داشتند، و انان را به مرگ و گرفتن انتقام کشته
شدگان قریش در جنگ های احد و بدر و ...... تهدید می نمودند؟
محور اختلاف و نزاع بودند، یا دانایان و بزرگان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله
و سلم که آن روز بیشتر آنان در مدینه رسول خدا صلی الله و علیه و آله بودند و
در همایش یاد شده به طور کلی حضور نیافتند و گرداگرد پیکر مطهر رسول اکرم
صلی الله علیه و آله بودند، مانند علی علیه السلام، عباس بن عبدالمطلب، طلحه
و زبیر، سلمان، مقداد، ابوذر، عمار بن یاسر، فضل بن عباس و بسیاری دیگر از
بنی هاشم و بزرگان صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله . و بعضی که حضور
داشتند به این بیعت تن ندادند، مانند سعد بن عباده، حباب بن منذر، و ..... که
برخی از آنان تا آخر حاضر نشدند بیعت کنند؟
مردم در انتخاب ابوبکر اجماع کردند لذا ابوبکر به عناون خلیفه تعیین شد.
در خلافت ابوبکر اجماع حاصل نشد.
آنچه از تواریخ به دست می آید ، و مورد اتفاق همه مورخین و محدثین است ،
این است که هیچ گونه اتفاق آرایی در مورد بیعت ابوبکر حاصل نشده است،
گروه زیادی از بیعت تخلف ورزیدند، و این گروه افرادی عادی نبودند، بلکه همه
جزو شخصیت های بارز علمی، و مردان شایسته ای بودند همچون بنی هاشم،
و بنو زهره و بنو امیه(2) . در اینجا فقط کوتاهی از گفتار ابن ابی الحدید معتزلی
حنفی مذهب را ذکر می نماییم که در این باره میگوید :
(( عمر کسی است که برای ابوبکر از مردم بیعت گرفت، و مخالفین را سرکوب
نمود و او بود که شمشیر زبیر را هنگامی که شمشیر کشید تا حمله نماید،
شکست و با دست به سینه مقداد کوبید، و سعد بن عباده را زیر دست و پا له
کرد، و گفت : او را بکشید، خداوند او را بکشد، او بود که بینی حباب بن منذر را
به خاک مالید، و او بود که افرادی را که به خانه فاطمه سلام الله پناه برده بودند
به قتل و آتش زدن تهدید نمود، و آنها را از خانه فاطمه سلام الله بیرون کشید و
اگر او نمی بود، خلافت برای ابوبکر صورت نمی گرفت.))(3)
و نیز شاید از شرایط اجماع باشد که علی علیه السلام را به زور به مسجد برده و
او را وادار به بیعت نمودند، و آنگاه که امتناع ورزید، او را به قتل تهدید کردند؟!! که
حضرت فرمودند :
(( و اذا تقتلون عبدالله و اخا رسوله ))(4)
(( در این صورت بنده خدا ، و برادر رسول خدا را می کشید))
و عمر در جواب گفت :
(( اما عبدالله فنعم، و اما اخا رسوله؛ فلا))(5)
(( اینکه گفتی بنده خدا، پس آری تو بنده خدا هستی، و اما اینکه گفتی برادر
رسول خدا صلی الله علیه و آله ، هرگز))
آیا چنین بیعتی از سوی اهل ( حل و عقد) را د رچنان شرایطی ، می توان
اجماع نامید؟ تازه کدام اهل ( حل و عقد)؟؟؟؟
به گفته نویسنده معاصر مصری، دکتر احمد محمود صبحی:
(( اهل ( حل و عقد) چه کسانی بودند؟ آنانی که خود محور اختلاف و نزاع
بودند..... آنان معتقد بودند که هر یک برای خلافت شایسته تر از دیگری است،
طلحه در تعیین عمر از سوی ابابکر، اعتراض می کند، تمایلات شخصی در شورای
خلافت که از سوی عمر تعیین شده، نقش اصلی را ایفا می کند، برخی از آنان
به کینه توزی توجه نموده ، و بعضی دیگر جانب داماد خود را می گیرد.
شروط تهدید آمیز عمر روشن می سازد که او خود نیز از درگیری آنان بی اطلاع
نبوده است .
1- شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 1 ، ص 215
2- صحیح مسلم، ج5، ص 152. صحیح بخاری، ج 5، ص 82،
3- شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 1 ، ص 174
4- الامامه و السیاسه ، ابن قتیبه، ص 13
5- نظریه الامه لدی الشیعه الانثی عشریه ، ص 100-101